گيسوان پريشان انتظار
عمرى است كه شانه بر گيسوان پريشان انتظار راه ندارد و از كوچه پس كوچههاى بىكسى مسافرى نمىگذرد. روزگارى است كه كه دل تنها مىتواند در جوهر قلم زبان به درد دل گشوده، گلايهاى غمگين بر صفحه كاغذ بنگارد.
برگهاى دفتر دردهاى بىصدا يكى پس از ديگرى پر از واژههاى غمگين و تكرارى مىشوند و هر دفترى با تمام احساسات مكتوبش در گوشه طاقچهاى گرد و خاك مىخورد تا از دفتر انتظار ورقى برگشته و پس از سالها غروب روزى نيز داستان طلوعى تكرار شود.
گلبرگهاى شكفته در فصل انتظار يكى پس از ديگرى و هر كدام در باغى بىصدا بر زمين مىريزند و تنها كبوتران آواى بىصداى آنان را مىشنوند. يك روز درخت انقلاب برگ و بارى مىگيرد و يك روز نهال انتفاضه گرفتار پاييز مىشود. هنوز داغ لالهاى بر دل چنگ مىزند كه فرياد كودكى از گوشه ديگرى از اين خاك بر آسمان مىرود و خنجرى ديگر بر دل يك باغبان وارد مىگردد. از ديار مظلومى كه هر روز گوش بر ديوار درد دلهاى او بگذارى صداى ناله و شيون از جاى جاى آن برمىخيزد امروز نالهاى غريبتر و آوايى غمانگيزتر به گوش مىرسد. گويا گلهاى تازه شكفته را گلچينى بىرحم سر مىبرد و از اين ماجرا دست التماس بر دامن اشكها و راز و نيازهايمان آويخته شده است.
آه از اين سراى خاكى كه هيچ دستى را به دستى نمىرساند و گلهاى آشفته را به آوارگى مىكشاند. امروز اين گلزار افغانستان است كه بر گلهاى پرپر خود ندبه كرده و بر فرارشان فاتحه مىخواند و اين دست التماس كودكان بىگناهى است كه در ميان آتش ظلم خونخواران مىسوزند و هل من ناصرى مىخوانند كه جز در كربلا آسمان را عزادار و زمين را سوگوار نساخت.
اى لايزال هميشه ماندنى از اين جاده گلرنگ مسافرى بفرست كه روزگارى است زمينيان و آسمانيان انتظارش را مىكشند و در حسرت خمار ديدگانش سر بر آسمان فرياد مىكشند:
«اللهم عجل لوليك الفرج»
:: بازدید از این مطلب : 251
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4