نوشته شده توسط : یحیی احمدی

پيروزى نهايى حق بر باطل

 

«و قل جاءالحق و زهق‏الباطل ان‏الباطل كان زهوقا» (1)

و بگو حق فرا رسيد و باطل مضمحل و نابود شد و باطل نابود شدنى است.

يكى از آرزوهاى ديرين بشر، برچيده شدن بساط ظلم و بيدادگرى ازجامعه‏وحكمفرمايى‏صلح‏و آرامش واجراى‏عدالت‏درسراسرجهان است.

اين انديشه هماهنگ با سرشت انسان است. به همين جهت، هرگاه براى گروهى از ملتها زمينه قيام فراهم شده، به مبارزه با حكومت ظلم و جور پرداخته‏اند، و بسيارى از اين مبارزه‏ها نتيجه‏اش پيروزى اهل حق بوده است. اما اولا اين پيروزيها در گوشه‏اى از جهان اتفاق افتاده است نه در سراسر جهان; و ثانيا ممكن است همين گروه حاكم نيز بتدريج از اهداف خود دور شوند و دوباره طاغوتى ديگر بر مردم مسلط شود.

بنابراين در طول تاريخ مردم در تحت‏سيطره زورمدارانى بوده‏اند كه بناى حكومت آنها بر پايه ظلم و فساد و ناامنى پايه‏ريزى شده است; و به بيان قرآن از قول ملكه سبا:

«ان‏الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة و كذلك يفعلون‏» (2)

پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى‏شوند،آن را به فساد مى‏كشند وعزيزان‏آن‏راذليل مى‏كنند; كار آنها هميشه همين گونه است.

در بسيارى از آيات، قرآن كريم با قاطعيت تمام نويد تحقق پيروزى نهايى و فرا رسيدن روزى را مى‏دهد كه حق در سرتاسر جهان حكمفرما مى‏شود و بساط حكومت‏باطل برچيده مى‏شود و صالحان وارث زمين مى‏شوند. در روايات زيادى نيز كه از فريقين نقل شده، اين پيروزى نهايى مربوط به قيام مهدى، عجل‏الله تعالى فرجه‏الشريف، است.

در بحث‏هاى گذشته بعضى از اين آيات و روايات بررسى شد. اينك به بررسى آيه‏اى كه در صدر كلام ذكر شد، مى‏پردازيم.

اين‏آيه شريفه نويد قطعى آمدن حق واضمحلال‏و هلاكت‏باطل‏رامى‏دهد. (3) خداوندبراى روشن كردن چگونگى تحقق اين وعده، باطل را به كفهايى تشبيه مى‏كند كه بر روى آب غوطه‏ورند و از بين مى‏روند و حق را به آبى تشبيه مى‏كند كه سودمند است و در زمين باقى مى‏ماند و يا فلزاتى كه به وسيله آتش ذوب مى‏شوند تا از آنها زينت آلات و يا وسايل زندگى بسازند; آنها نيز كفهايى همانند كفهاى آب‏دارند. (4)

تشبيهى كه خداوند ذكر كرده است، براى فهم اينكه چرا حق ماندنى و باطل از بين رفتنى است ما را كفايت مى‏كند. حق همچون آب و فلزاتى است كه واقعيت دارد و باقى مى‏ماند و باطل همچون كفهاى روى آب است كه محكوم به هلاكت است. حق همچون آب و فلزات است كه مفيد، سودمند و باثبات است و باطل همچون كفهايى است كه گرچه پر سر و صداست اما توخالى، بى‏ريشه، بى‏فايده و بالاخره نابودشدنى است. چون حق ريشه‏دار و باطل بى‏ريشه است. همان‏طورى كه آب و فلزات موجب نابودى كفها مى‏شوند، در جريان حق و باطل نيز حق است كه به باطل چيره مى‏شود و باطل را از بين مى‏برد. همچنان‏كه خداوند مى‏فرمايد:

«... بل نقذف بالحق على‏الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق‏» (5)

... بلكه ما حق را بر سر باطل مى‏كوبيم تا آن را هلاك سازد; پس در اين هنگام باطل نابود مى‏شود.

در آيه مورد بحث نيز خداوند خبر از آمدن حق و نابودى باطل مى‏دهد، با توجه به مطالبى كه بيان شد روشن مى‏شود كه چون حق توام با واقعيت، صدق، درستى، داراى عمق و ريشه، هماهنگ با قوانين خلقت، باثبات، سودمند و از جانب خدا و تاييدات اوست، باقى مى‏ماند و چون باطل‏امرى‏موهوم،ساختگى،بى‏ريشه، ميان‏تهى، بى‏فايده، ناهماهنگ با آفرينش، بى‏ثبات و از جانب شيطان است، از بين رفتنى است.

نكته قابل توجه در اين آيه و امثال آن اين است كه در اينجا سخن از سيطره حق بر باطل نيست; بلكه سخن از ظهور مطلق حق و نابودى كامل باطل است. باطل ممكن است مدت كوتاهى جلوه‏گرى كند، اما بالاخره عمر او كوتاه است و خاموش مى‏شود.

حق همانند درخت ريشه‏دار و پربارى است كه طوفانها و تندبادهاى سهمگين هم نمى‏تواند او را از جا بركند و باطل همانند درخت‏بى‏ريشه‏اى است كه از زمين كنده شده و هيچ رشد و نمو و ثمره‏اى ندارد و از ثبات و قرار محروم است.

عوامل حاكميت اهل باطل

تا به حال سخن از پيروزى حق بر باطل بود. اما در بعضى مواقع، درمقابله حق و باطل، اهل باطل هستند كه پيروز مى‏شوند و حاكميت را به دست مى‏گيرند. حتى گاهى مشاهده مى‏شود كه جامعه نيز پذيراى همين گروه باطل است. سخن در اين است كه عامل اين غلبه و عامل پذيرش جامعه چيست؟ عوامل زيادى ممكن است نقش داشته باشد، ما در اينجا به بررسى دو عامل مهم مى‏پردازيم.

عامل‏اول: ظهورباطل در چهره حق.

اگر اهل باطل چهره واقعى خود را بپوشانند و لباس حق را به تن خود كنند و با زبان اهل حق سخن بگويند و بعضى از اهل حق نيز با آنها معاشرت داشته باشند و رفتار و كردار ظاهرى خود را همانند رفتار و كردار اهل حق كنند، جامعه پذيراى آنها خواهد بود. اما اگر روزى مكر آنها آشكار شود و نقاب از چهره آنها برداشته شود، جايى براى آنها باقى نمى‏ماند.

على، عليه‏السلام، در اين باره مى‏فرمايد:

«فلو ان‏الباطل خلص من مزاج‏الحق لم يخف على‏المرتادين و لوان‏الحق خلص من لبس‏الباطل انقطعت‏عنه‏السن‏المعاندين.» (6)

اگر باطل از آميزش با حق خالص شود، بر حق‏جويان مخفى نخواهد ماند و اگر حق از آميزش با باطل رهايى يابد، زبان دشمنان قطع مى‏شود.

عامل دوم:وحدت‏وانسجام‏اهل‏باطل

با مشاهده تاريخ مى‏توان پى‏برد كه هرگاه اهل باطل در كار خود سعى و تلاش كنند و بين نيروهاى آنها وحدت و انسجام وجود داشته باشد و مطيع رهبر خود باشند، و بر عكس بر اهل حق، خمودى چيره‏شده باشد و در ميان آنها تشتت آراء و ناهماهنگى وجود داشته باشد و از رهبر خود اطاعت نكنند; در اين صورت پيروزى با اهل باطل است. على ،عليه‏السلام، درباره آينده مردم عراق خطاب به آنها مى‏فرمايد:

«اما والذى نفسى بيده ليظهرن هؤلاء القوم عليكم ليس لانهم اولى بالحق منكم و لكن لاسراعهم الى باطل صاحبهم و ابطائكم عن حقى.» (7)

آگاه باشيد، قسم به جان كسى كه جان من در دست اوست، اين گروه (اهل شام) بر شما پيروز مى‏شوند، امانه‏به‏اين‏علت‏كه‏آنهاازشما به حق سزاوارترند، بلكه از اين جهت كه اينهابراى‏به‏دست‏آوردن‏باطل رهبر و فرمانده خود، سرعت مى‏گيرند و شما نسبت‏به آنچه كه حق من است‏به كندى حركت مى‏كنيد.

بنابراين، عامل پيروزى را نبايد تنها در اعتقاد به حق و نيت‏خير ديد، بلكه براى غلبه بر دشمن، اتحاد و هماهنگى و اطاعت از رهبر نيز لازم است‏وهرگروهى اين صفت را بيشتر دارا باشند پيروزى با آنهاست.

مصاديق اين آيه

تاكنون دانسته شد كه پيام اين آيه نويد پيروزى حق بر باطل و هلاكت و نابودى كامل باطل است. در اين قسمت‏به ذكر مواردى مى‏پردازيم كه مى‏تواند از مصاديق حق بر باطل باشد.

1. حق يعنى‏دين‏الهى‏وشريعت‏خاتم انبياء محمد ،صلى‏الله‏عليه‏وآله، و باطل‏هردين‏ومسلكى‏است‏كه‏ازمسير خدا خارج شود. همچنان‏كه در روايتى است از ابن‏مسعود كه در سال فتح، پيامبر ،صلى‏الله عليه وآله، وارد مكه شد در حالى كه در اطراف خانه خدا 360 بت وجود داشت و پيامبر با چوبى كه در دستش بود به آن بتها مى‏زد و اين آيه را تلاوت مى‏كرد و بتها را با صورت به زمين مى‏افكند.

2. حق توحيد است و پرستش خدا و باطل شرك است و پرستش بتها.

3. حق قرآن است و باطل شيطان.

4. حق قسط و عدل است و باطل ظلم و ستم و كينه.

5. حق فضائل اخلاقى و كسب كمالات است، باطل رذايل اخلاقى و دورى از كمالات انسانى.

ادعاى ما اين است كه اين آيه معناى وسيعى دارد، به گونه‏اى كه مى‏تواند همه اين مصاديق را تحمل كند. بنابراين پيام اين آيه اين است كه دين اسلام، پرستش خداوند يكتا، قرآن، عدالت و فضايل اخلاقى، بر كفر، پرستش خدايان دروغين، شيطان، ظلم و رذايل اخلاقى پيروز است، و سرانجام حاكميت مطلق از آن حق است.

يكى ديگر از مصاديق اين آيه، ظهور حضرت مهدى ،عليه‏السلام، است. همچنان‏كه روايت‏شده كه وقتى حضرت قائم ، عليه‏السلام، تولد يافت، بر روى بازوى راست ايشان، اين آيه نوشته شده بود. (8)

در روايت ديگرى است از امام باقر ، عليه‏السلام، كه درباره اين آيه فرمودند:

«اذا قام‏القائم ذهبت دولة‏الباطل‏» (9)

وقتى قائم قيام كرد، حكومت‏باطل از بين مى‏رود.

در اين زمان قسط و عدل در سرتاسر جهان حاكم مى‏شود و جايى براى ظالمان باقى نمى‏ماند. اين در حالى است كه قبل از تحقق چنين روزى، ظلم و ستم سراسر دنيا را فراگرفته است. در روايتى از اهل سنت چنين آمده است:

«لتملات‏الارض ظلما و عدوانا ثم ليخرجن رجل من اهل بيتى حتى يملاها قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و عدوانا» (10)

زمين پر از ظلم و كينه مى‏شود، سپس‏مردى‏ازاهل‏بيت‏من‏قيام‏مى‏كند تا زمين را پر از قسط و عدل كند همان‏گونه كه از ظلم و كينه پر شده بود.

پرشدن زمين از قسط و عدل نشانه اين است كه هيچ جايى براى ظلم باقى نمى‏ماند. در روايتى ديگر در تاكيد تحقق چنين روزى، از رسول خدا ،صلى‏الله عليه وآله، نقل شده است كه مى‏فرمايد:

«لو لم يبق من‏الدنيا الا يوم لبعث‏الله عز و جل منا يملئوها عدلا كما ملئت جورا» (11)

اگراز دنيا فقط يك روز باقى مانده باشد، خداى عزوجل مردى از ما را مبعوث مى‏كند كه دنيا را از عدل پر مى‏كند همان‏گونه كه از ظلم پر شده بود.

چنين روزى دين الهى بر ساير اديان غالب مى‏شود و هدف رسالت انبياى الهى محقق مى‏شود; چرا كه قرآن كريم در مقام هدف بعثت انبياء مى‏فرمايد:

«هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على‏الدين كله. و لو كره‏المشركون‏» (12)

او كسى است كه رسول خود را همراه با هدايت و آيين حق فرستاده تا او را بر همه اديان پيروز كند، هر چند كه مشركان كراهت داشته باشند.»

استاد شهيد، مرتضى مطهرى پيروزى نهايى اهل حق را چنين توصيف مى‏كند:

«ظهور مهدى موعود حلقه‏اى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مى‏شود.» (13)

بيان‏ايشان‏درقسمتى‏ديگرچنين‏است:

«از مجموع آيات و روايات استنباط مى‏شود كه قيام مهدى موعود، عجل‏الله تعالى فرجه‏الشريف، آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان برپا بوده است. مهدى موعود تحقق‏بخش ايده‏آل همه انبياء و اولياء ومردان مبارزه راه حق است.» (14)

براى رسيدن به اين هدف، بايد آمادگى لازم نيز در همه ما فراهم آيد و اين زمانى تحقق مى‏يابد كه در همه شؤون زندگى، اعم از كارهاى فردى و اجتماعى، اعمال ما بر راستى و درستى استوار باشد; و شايد به همين جهت است كه خداوند در همين آيه مورد بحث قبل از بشارت به آمدن حق و نابودى باطل، به ما اينگونه آموزش مى‏دهد كه چنين دعا كنيم:

«وقل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق واجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا» (15)

و بگو پروردگارا! مرا(در هر كارى) صادقانه وارد كن و صادقانه خارج نما، و از سوى خود سلطان و ياورى براى من قرار ده




:: بازدید از این مطلب : 238
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
تاریخ انتشار : سه شنبه 12 بهمن 1389 | نظرات ()
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: